فرزانه مرادی » شعر » شاشو کوچولوی من
معلم پیانو روی دندانهای سفید
معلم پیانو فقط معلم پیانو بود
نه مثل شهر من
مثل زنی که هر دو پسـتانش را بریده باشند
انارهای پوسیدهی غمگین توی رگها پدیدار نبود
و من از زخمهای او میخوردم
با قلادههای سگی تنگ چشم
و هار
با این همه
مادهگرگِ عجیب مادهگرگ تنهاست
از پشت دستشویی حمله میکرد
در حالی که آرایشی را به خود تحمیل نمیکند
وقتی معلم پیانو راه میرفت
جیب پشتم بلند شد
پاکتها عبوری از زیبایی کنار زد
نامه نوشتیم
برای بدنهای یکدیگر
و نوک پسـتانهایش را به دیوار مالید
تا ردیف دندانهای سفید پیانو
در جیب پشتم بلند شد
تا آب را در دهانش بچرخاند
سرش را بیاندازد بیرون
بیرون تر
وقتی دو زن ـ یا بیشتر ـ
توی تاریکی به سینههای هم چنگ انداختند
برای کندن دندانی خراب با هاری وحشیانهاش رقصید ند
من با زیبایی تو کنار زدم
زیر دامن زنها خوابیدم
دندان خالیام
خالی تر
از شواهد زیبایی پرده انداخت
معلم پیانو تنها کز کرده بود
و پاهاش را به خاک میداد
به فاک میداد
و از پسربچه تغذیه کرد
معلم پیانو تنها خودش بود
با چهار انگشت
وقتی نمیگذاشت تمام شب را
توی سرت بار بزنی و بکشی بیرون