فرزانه مرادی » قطعات » در ستایش تنهایی

من یک مطرودم.افرادی که خود را ،دیگری را طرد می‌کنند شجاع‌اند . انسانی که از جهان درون خود جهان بیرون را می‌بیند آگاه است که تنهاست . در جهان با تمام پیرامون خود بیگانه است . تمام موجودات و اشیا دشمن هستند . تعدادی از انسان‌ها در تقابل با روابط‌شان تاریخ و اتفاقات را به ذهن می‌سپارند یا یادداشت می‌کنند،اولین باری که دوستم را دیدم ،تولد معشوقه ،ترک‌کردن دوست ، اولین هدیه‌ای که گرفتم .... عده ای وسواس بیشتری به خرج می‌دهند :رفتن به بازار برای خرید ،همراهی من تا خانه...در این میان عشق تنها کلمه است . کلمه‌ای جسمانی ،لغتی جنسی ،شعار است . کثیف است . دو تن که از فقر جنسی رنج می‌برند با یکدیگر تمرین کلامی می‌کنند . در مقابل از هم خواست‌هایی دارند ،یک نوع بگیر و بستان است .یک نوع دخول و خروج تاسف‌آور .

وقتی انسان تمام روابط تخماتیک خویش را کنار می‌زند ،یگانه می‌شود ،تو یگانه‌ای ، در این وقت می‌تواند به خویشتن بپردازد ،بنویسد ،سیگار بکشد ،بنوشد ،نقاشی کند ،اسباب بازی بسازد ،کتاب بفروشد ...اکنون جهان او با جهان بیرون یکی می‌شود ،زمان معنای خود را از دست می‌دهد و فرد در خلا محو می‌شود . خلائی که در آن به رهایی خواهد رسید ،تو تنهایی ، می‌تواند فکر کند بی انکه یک اینرسی لعنتی جلویش را بگیرد ،اگر خام باشی هرچه بکوشی بیهوده است .
دوست خودخواه است ،تو خودخواهی ،دوست لجوج است ، تو لجبازی ،دوست زرد را دوست دارد ، تو آبی ، دوست مغرور است ،تو مغروری ..... و دو موجود که نقاط مشترک داشته باشند یکدیگر را نفی میکنند .
تنهایی بیماری نیست ،یکی از خصیصه‌های بزرگ شدن است . دوستان اطراف هر شخص تنها اشخاصی یتیم و هرزه‌اند ،کسانی که از بزرگ شدن می‌ترسند و با شنیدن هر صدای بلندی نیاز به پنهان شدن در پشت هیکلی قوی ازخود دارند . ترسوهای بدبخت که گاه و بی گاه شلوارشان را خیس می‌کنند . موجوداتی ریز بدبختی که باید تائیدشان کنی ،نیاز به تائید دارند ، به نوازش ،حشره‌های قابل ترحم ،حشره‌های لعنتی که اطراف ما پرسه می‌زنند و جای نیش‌هایشان تا مدت ها می‌خارد ! موجوداتی کیری که دست به تخریب تمام جهان می‌زنند . آنها عقایدشان را به طرف مقابل تحمیل می‌کنند . خودشان را بزرگ جلوه می‌دهند. اینها انسان‌هایی هستند نه بورژوآ و حتی نه خورده بورژوآی اخلاقی بلکه دارای رفتاری کاملا بورژوازی لعنتی . دائما سیگارهای ارزان می‌کشند،تو پایه‌ی تمام عیار تمام هم پیالگی‌ها ،شب نشینی‌ها و جوینت‌زدن‌ها می‌شوی . خالی می‌شوی . خام می‌شوی. فراموش می‌شوی . خیلی زود فراموش خواهی شد . آنها می‌گویند همه چیزمان را پایت می‌دهیم رفیق ،حتی غرورمان را ،هزار چو از جیبشان در میاورند و دو تا بستنی پانصد چویی با رفیقشان می‌بلعند ،می‌گویند :تمام زندگیشان همین است در حالیکه تمام زندگیشان را در پنهان‌ترین سوراخ کوله پشتیشان پنهان می‌کنند . غرورشان را ،محبتشان را ،و حتی کلماتشان را . این است دوستی کثیف به راستی؟این دوستی تخمی ،این کلمه‌ی کیری .
تنهایی ترس نیست ،تردید نیست ،تهدید نیست . راه حل نهایی‌ست . سلامتی ابدی است . تنهایی خروج است . خروج از خوابی عمیق و دهشتناک . خوابی که با چشم‌های کاملا باز مدتی طولانی با آن سر کرده‌ایم . دیگر وقت این است که چشمانمان برای خوابیدن ،برای خواب دیدن بسته باشد .

۳۰ دی ۱۳۹۱
تماس